يکشنبه ٢٧ آبان ١٣٩٧
به وب سایت مرکز فرهنگی ایران در استکهلم خوش آمدید.

  

 

 



  چاپ        ارسال به دوست

به مناسبت نوروز 1397

اعياد و جشن های ایرانیان

 

 

 

 

 

 

 به نام خدا

 

اعياد و جشن های ایرانیان

 

مقدمه :

ایرانیان باستان روزهای ماه سی روزه خود را به نام ایزدان می نامیدند و برای هر روز آداب و رسوم و  اعمال خاصی در نظر می گرفتند . آنان معتقد بودند که ذکر نام هر ایزد که نماینده صفات و خصوصیات نیک اخلاقی است، موجب تقویت آن صفت در نزد مردم می شود. این اسامی به شرح زیر است :

1.هرمزد2.بهمن3.اردیبهشت 4.شهریور 5. اسفندارمد 6.خرداد 7.امرداد 8. دی به آذر 9.آذر 10. آبان11. خور 12. ماه 13. تیر 14. گوش 15. دی به مهر 16. مهر 17. سروش 18. رشن 19. فروردین 20. بهرام 21. رام 22. باد 23. دی به دین 24. دین 25. ارد 2 . اشتاد 27. آسمان 28. زامیاد 29. ماراسفند 30. انیران

از سوی دیگر دوازده ماه سال نیز به نام دوازده ایزد بود و بدین ترتیب دوازده روز در سال وجود داشت که نام روز و ماه با یکدیگر یکی بود و این دوازده روز در ایران باستان جشن گرفته می شد. این جشن به نام ایزد آن با افزودن پسوند «گان» نامیده می شد. این جشن ها در ایران باستان اگرچه به نام ایزدان بوده و رنگ و بوی دینی داشتند، اما شرکت در آنها نه تکلیف دینی بلکه صرفا برای «ثواب» بود.

 

جشن فروردين‌گان

اين جشن از جمله جش های ایران باستان است که در روز نوزدهم فروردين ماه برگزار مي‌شود.

در اين مراسم، ترانه‌هايي که مخصوص پادشاه بود و نيز ترانه‌هايي که فصول سال را وصف مي‌کرد، در حضور پادشاه خوانده مي‌شد. در این روز به زیارت اهل قبور هم می رفتند و طی مراسمی از آنا یاد می کردند. امروزه این سنت در میان زرتشتیان ایران با نام فُرودگ شهرت دارد. در این روز زرتشتیان به آرامگاه ویژه خود می روند ، به نیایش مشغول شده و به روشن کردن شمع و عود می پردازند.

اين جشن، به نظر، از کهن‌ترين جشن‌هاي ايراني است که در بزرگ داشت روان‌هاي در گذشتگان برگزار مي‌شده است. در باورهاي ايرانيان باستان، هر آفريدة نيک نيرويي در خود دارد که پيش از زايش وي در آسمان‌ها و به همراه ايزدان و فرشتگان به سر مي‌برده است و پس از مرگ هم از تن جدا مي‌شود و بي‌آن که از اعمال و کردار آن تأثير گرفته باشد، به عالم مينوي باز مي‌گردد. اين نيرو که فروشي يا فروهر ناميده مي‌شود، به اعتقاد ايرانيان باستان، هر سال در آستانة سال نو به خانة خود باز مي‌گردد. واژة فروردين از اين نام گرفته شده است و بنابراين فروردين، ماه فروشي‌ها و فروردگان جشن منسوب به آن‌هاست

 

جشن تيرگان

«آرش» نام یکی از مشهورترین پهلوانان  افسانه ای ایران است. آرش شواتير از پهلوانان باستاني ايراني بود او در عهد پادشاهي منوچهر و بعد از مبارزات منوچهر و افراسياب – شاه توران زمين – و براي تعيين سرحد ايران و توران، تيري را از ناحیه گرگان پرتاب کرد که نزديک جيحون بر زمين نشست و از او که تمام وجودش را براي ميهنش در تير و کمان خلاصه کرده بود ديگر چيزي نماند. بر اساس روایت ها این تیر همچنان رفت تا در سرزمین تخارستان (محلی بین بلخ و بدخشان امروزی) بر درختی نشست . آن نقطه مرز بین ایران و توران شد . اين رويداد مهم در روز سيزدهم تيرماه به وقوع پيوسته است. آرش، لقب «شواتير»يافت، بين منوچهر و افراسياب صلح براقر شد و اين روز به نشانه‌ي پيروزي جشن گرفته شد و جشن در سال‌هاي بعد هم ادامه يافت و آرش در شعر، شعر او در ذهن و قلب ايرانيان، ثبت شد و ماندگار ماند.

ابوريحان بيروني از دو تيرگان کوچک و بزرگ ياد مي‌کند که اولي در روز سيزدهم و دومي در روز چهاردهم واقع بود ودربارة علت آنها نوشته است: تيرگان کوچک زمان پرتاب تير و تيرگان بزرگ هنگامي است که خبر آوردند تير به کجا افتاده است و دراين روز مردم وسايل پخت و پز خود را مي‌شکنند .

و باز در منابع آمده است که ايرانيان در اين اين روز به شست‌و شوي تن مي‌پرداختند. در اين باره هم گفته‌اند سبب شست‌و شو آن بوده که چون کيخسرو از جنگ با افراسياب بازگشت، در راه تنها کنار چشمه‌اي ايستاد و آن جا خوابش برد. آن گاه بيژن، از پهلوانان کيخسرو، از راه رسيد؛ چون او را در خواب ديد، بر صورتش آب پاشيد تا از خواب بيدار شود و از اين رو شست‌‌و شوي در اين روز رسم شد.

ظاهراً اين جشن در ايران و برخي سرزمين‌هاي همسايه با شکوه بسيار و دردامان طبيعت برگزار مي‌شد. در رويدادنامه‌اي سرياني، متعلق به سدة دوم ميلادي، گزارشي از برگزاري جشني در يکي از شهرهاي بين‌النهرين آمده که بسيار شبيه جشن تيرگان بوده است ولي به نظر مي‌رسد که در دوره‌هاي بعد از اهميت آن کاسته شده و فقط در برخي مناطق، آن هم با تغيير در آيين‌هاي آن برگزار مي‌شده است. بيروني در قرن چهارم هجري نوشته است که در روزگار وي مردم آمل به درياي خزر مي‌رفته و همة روز را به آب‌بازي مي گذرانده‌اند.

امروزه هم در شهرهاي مازندران مراسم «تير ماه سيزه شو» وجود دارد که البته در آبان ماه واقع است. با اين حال به نظر مي‌رسد اين مراسم بازماندة همان جشن قديم است که به سبب اختلاف تقويم مازندراني (که مطابق تقويم ايراني قديم است) با تقويم رسمي کشور، در موقعيتي ديگر واقع شده است

زردشتيان ايران نيز تا چند دهة پيش اين جشن را همراه با آيين‌ها و تشريفات خاص، در روز دهم تيرماه تقويم امروزي ايران، برگزار مي‌کردند. از مهم‌ترين آيين‌هاي اين روز آب‌تني و پوشيدن لباس نو بود. آنان تار ابريشمي را که به نام «تير و باد» معروف بود به مچ مي‌بستند و ده روز بعد، روز باد (بيستم) که مدت اين جشن بود، آن را بازي مي‌کردند در دورة اين جشن نيايش‌هايي خوانده مي‌شد و مردم به شور و شادي مي‌پرداختند و به يکديگر آب مي‌پاشيدند .

انگيزه هاي جشن

1.   پايان جنگ منوچهر و افراسياب : مهم ترين انگيزه جشن، تعارض افراسياب به ايران در زمان منوچهر است و اختلافات مرزي كه موجب شد منوچهر مدتي با سپاه ايران در محاصره تورانيان بماند و تيز انداختن آرش و تعيين مرز و پايان مناقشات.

2.   آغاز سال: جشن آب پاشان را يادگاري از سال نو مي دانسته اند و آن هنگامي بوده كه ايرانيان سال نو را آغاز تابستان حساب مي كرده اند.

3.   بازگشت كيخسرو از جنگ با افراسياب: چون كيخسرو از جنگ با افراسياب برگشت، از ساوه عبور كرد و به كوهي رسيد كه توجهش را جلب كرد. به تنهايي از كوه بالا رفت. به چشمه اي رسيد كه از بنگ مي جوشيد. كنار چشمه، فرشته اي به وي نمودار شد و كيخسرو بر اثر فروغش بيهوش شد ( ايزد آب ها و چشمه ها ) و بيفتاد. چون همراهان شاه نگران شدند، بيژن پسر گودرز از كوه بالا رفت. شاه را مدهوش كنار چشمه يافت. وي را به سنگي تكيه داد و از آب چشمه به چهره اش پاشيد تا به حال آمد. مردم از آن روزگار به ياد آن واقعه كه در تير روز از تير ماه واقع شد، در كنار آن چشمه و ساير چشمه ها شست و شو و غسل كرده و به هم آب مي پاشند.

4.   پايان قحطي در زمان فيروز بن يزگرد بن بهرام : در روزگار اين شهريار، هفت سال مردم ايران باران نديدند. پس از آن روز دهم فروردين ماه باران آمد. مردم از اين شادماني كه پس از روزگاري دراز باران بيايد به يكديگر آب پاشيدند ( علت اختلاف اين روز از تير ماه به فروردين ماه عدم اجراي كبيسه است ) .

جشن تيرگان ( آب ريزان، آب ريزگان، آب پاشان )

برابر با روايت ابوريحان بيروني منشأ جشن مربوط است به زمان پادشاهی جمشيد جم . در اين زمان عدد جانوران و آدمي آنقدر زياد شد كه ديگر جايي باقي نماند. خداوند زمين را سه برابر فراخ تر گردانيد و فرمود كه مردم غسل كنند تا از گناهان پاك شوند و از آنگاه جشن آبريزگان به يادگار ماند.

ابوريحان بيروني در ضمن شرحي كه راجع به جشن تيرگان آورده آن را نيز مربوط به عهد كيخسرو كرده است كه در ساوه از كوهي بالا رفت، كنار چشمه اي خواست برآسايد، فرشته اي به وي نمودار گشت. كيخسرو از هوش رفت، بيژن پسر گودرز سر رسيد و از آب چشمه به چهره شاه پاشيد تا هوش آيد و از آن زمان رسم اغتسال و شست و شو و آب پاشيدن به هم به يادگار ماند.

جشن آبريزان در مآخذ ديگر چندان قديم نيست و به عهد ساسانيان مربوط مي شود. در روزگار شهرياري فيروز بن يزدگرد بن بهرام، هفت سال مردم ايران باران نديدند آنگاه مردي در جوانق درگذشت، فيروز كساني براي تحقيق حال آن مرد فرستاد و معلوم شد مرگش از گرسنگی نبوده است . پس گفت سپاس خداوند را كه 7 سال مملكت مرا باران نداد و با اين همه يك تن از گرسنگي نمرد . پس از آن باران آمد و مردم از اين شادماني که پس از روزگاري دراز باران بباريد ، بر يكديگر آب پاشيدند. اين كار تا به امروز چون آييني در همدان و اصفهان و دينور و آن اطراف بر جاي مانده است.

روایت دیگر به جنگ بین ایرانیان و تورانیان در زمان پادشاهی منوچهر مربوط می شود . در این جنگ افراسیاب مؤفق شده بود تا سپاه ایران را محاصره کند چنانكه شاه و سپاهش از لحاظ معاش و خوراك در تنگنا و مضيقه قرار گرفتند. در مذاكراتي كه جهت صلح ميان افراسياب و منوچهر واقع شد شاه ايران پيشنهاد كرد كه جهت تعيين مرز به اندازه مسافت پرتاب يك تير از سوي تيراندازي از سپاهش موافقت شود، سركرده تورانيان قبول كرد.

امشاسپند به شاه ايران پيام آورد كه دستور دهد كماني با ويژگي هاي لازم بسازند و پرتاب كننده آن را نيز نام برد. به فرمان شاه آن مرد را که آرش نام داشت حاضر كردند . مردي بود ديندار و نيك كردار، منوچهر جهت را به وي نشان داد و گفت بايد چوبه و تير را با اين كمان پرتاب كني . آرش آماده گشت پوشاك از تن به درآورد و خطاب به شاه و مردمان گفت پيكر مرا ببينيد كه از هر زخم و عيبي منزه است ، مي دانم كه چون با همه نيرو تيري بيندازم بدنم پاره پاره خواهد شد و خواهم مرد ، اما اين كار را مي كنم . پس برهنه شد و آن كمان بزرگ و سنگين را با نيرويي كه خداوند به وي بخشيده بود آنچنان كشيد كه تا نهايت زه باز شد و تير را رها ساخت چنانكه بدنش پاره پاره شد و بمرد.

به فرمان خداوند، باد آن تير را از كوه رويان به دورترين نقطه خراسان، جايي ميان فرغانه و تخارستان برد و تير به درخت گردوي بزرگي اصابت كرد. مسافت چنان بود كه گويند هزار فرسنگ مي شد و منوچهر و افراسياب بدين مرز با هم صلح كردند. از آنگاه به بعد، مردم به يادبود چنين ماجرايي که در روز تير از ماه تير رخ داده بود جشن تيرگان برپا كنند.

موارد دیگری را نیز به عنوان دلیل برپایی جشن تیرگان ذکر کرده اند ، از جمله مراسم معتبر و مشهوري كه به نوروز منسوب است و اغلب مورخان و نويسندگان بدان اشاره كرده اند . و آن رسم شست و شو و غسل كردن و آب پاشيدن به يكديگر مي باشد. اما اين رسم يا در آغاز تير ماه يعني روز اول تابستان و يا در تير روز ( سيزدهم ) از ماه تير يعني جشن تيرگان انجام مي شده است . اين تشتت به موجب عدم اجراي كبيسه ، و تغيير يافتن نوروز از محل طبيعي خود يعني اعتدال بهاري ، پديد آمد. اما بايد كه اين جشن در آغاز تير ماه يعني آغاز تابستان برگزار مي شد ،  هنگامي كه نوروز بر اثر گردش در سال با اول تابستان مقارن شده بود ، يا هنگامي كه در زمان معتضد به موجب تعيين هنگام اخذ خراج ماليات ،آغاز سال را در تابستان قرار دادند ، اين تقارن روي داده است . چون در هنگام طبيعي نوروز و اعتدال ربيع ، موقع ريزش باران مي باشد ، ليكن در اواخر بهار و آغاز تابستان است كه جهت سيرابي كشتزارها به باران احتياج است و باران به ندرت مي بارد و مراسم جادوي تقليدي و شعاير تمثيلي جهت بارش باران انجام مي گيرد.

 

آبريزان در لغت نامه دهخدا

آبريزان نام جشني است باستاني است كه به سيزدهم تيرماه گويند. در زمان فيروز جد نوشيروان چند سال در ايران قحطي و خشك سالي بوده است ، شاه و مردم در اين روز به دعا باران خواسته اند و باران بيامده و مردم به شادي آب بر يكديگر پاشيده اند و اين رسم و آيين جشن به جاي مانده است و در اين روز به يكديگر آب و گلاب مي پاشند.

آبريزگان جشني است كه در روز سيزدهم تير ماه در ايران باستان برپا مي شد و آب بر يكديگر مي پاشیدند.

 

 جشن آب پاشان در ميان ارامنه ايران

جشن همانندي كه با مراسم آب پاشي به روي همديگر همراه است در ايامي همانند ميان ارامنه ايران معمولاً در ماه اوت ( تابستان ) برگزار مي شود. ارامنه ايراني اين جشن را « ناداسارتا » مي نامند كه به زبان پهلوي يعني سال نو. چنانكه ملاحظه مي شود جشن آب پاشان را يادگاري از سال نو دانسته اند و آن هنگامي بوده كه ايرانيان نيز سال نو را از آغاز تابستان حساب مي كرده اند. در روز جشن آب پاشان ارامنه با مراسم شادي و تفريح به روي هم آب مي پاشند و براي انجام اين مراسم در اوايل ماه اوت معمولاً به كنار رودخانه ها مي روند.

 

جشن تيرگان ميان زرتشتيان

جشن تيرگان از جمله جشن هايي است كه با آداب و رسوم پيوسته به آن تا همين اواخر ميان زرتشتيان ايران مرسوم بود. اين جشن در ميان زرتشتيان دوره اي ده روزه داشت يعني از تير روز از تير ماه ، که در روز سيزدهم شروع و به باد ايزد، يعني روز بيست و دوم پايان مي گرفت. زرتشتيان تيرگان را تيرو جشن مي نامند. بامدادان شست و شو و غسل مي كنند. خواندن يا تلاوت دو نيايش نامي ، خورشيد نيايش و مهر نيايش از اوستا بسيار نيكوست و...

 

تيرگان بزرگ و كوچك

ابوريحان و ديگران چون گرديزي از دو تيرگان ياد مي كنند. تيرگان بزرگ و تيرگان كوچك. روز سيزدهم يا تير روز از تير ماه كه تير آرش از کمان رها شد تيرگان كوچك است. تير جهت طي مسافت ياد شده مدت يك شبانه روز در راه بود و روز چهاردهم در زميني ميان فرغانه و تخارستان فرود آمد و صلح برقرار شد و مردم اين روز را جشن ساخته و تيرگان بزرگ ناميدند.

 

 

 

جشن مهرگان:

 دربارة پيدايش اين جشن نيز، همانند نوروز، روايت‌هاي بسيار ذکر شده است بيرونيمي‌گويد که چون در اين روز آفتاب براي اهل عالم پيدا شد، پس آن را مهرگان ناميدند. وي سپس دليل اين اداعا را چنين مي‌آورد که از آيين‌هاي پادشاهان ساساني دراين روز آن بود که تاجي به شکل خورشيد به سر مي‌گذاشتند و جشن‌هاي ويژه‌اي برپا مي‌داشتند. مشهورترين روايت در سبب بزرگ داشت اين جشن آن است که مي‌گويند در اين روز بود که فريدون برضحاک پيروز شد و او را در کوه دماوند به بند کشيد. اين جشن نيز همانند نوروز شش روز بود تا به روز بيست و يکم (رام روز) که مهرگان بزرگ ناميده مي‌شد و گفته‌اند که زردشت به پيروان خويش فرموده که اين روز و نوروز را گرامي بدارند و باز گفته‌اند که در نخستين روز اين جشن، که سال روز قيام کاوه و فريدون عليه ضحاک است، خداوند زمين را گسترانيد و پيکر آدميان را براي آن که محل روان باشد، آفريد و ماه را که کره‌اي تيره و تاريک بود جلا بخشيد.

و باز بيروني دربارة اين روز، که به گفتة وي در روزگاران گذشته در آغاز زمستان بوده، مي‌نويسد: آن دسته از ايرانيان که به تأويل و تفسير اعتقاد دارند، مهرگان را در واقع نمودگار قيامت و پايان جهان مي‌دانند، زيرا در اين زمان رشد و نمو موجودات به نهايت خود مي‌رسد و جانوران نيز از توليد مثل باز مي‌مانند، درست همان طور که نوروز آغاز رشد و توالد است و سبب شکوفايي عالم مي‌شود. براساس همان روايت نبرد کاوه و فريدون با ضحاک شش روز به طول انجاميد تا سرانجام در روز رام، که بيست و يکم باشد، پيروزي به دست آمد و ضحاک گرفتار شد.

مهرگان که همگام با نوروز به دورة اسلامي هم راه يافت، در دورة عباسيان در سطحي گسترده برپا مي‌شد. مردم در اين روز رخت نو مي‌پوشيدند و براي يکديگر آرزوي شادي و تندرستي مي‌کردند و جالب آن که حتي کارت تبريک تهيه مي‌کردند و به يکديگر مي‌دادند. در برخي منابع که به اين موضوع اشاره شده، آمده است اين کارت‌ها – که ظاهراً از بازار خريداري مي‌شدند يا شايد هم خود مردم آنها را تهيه مي‌کردند – حاوي نوشته‌هايي، به شعر يا نثر، در تهنيت اين روز بودند و مردم آن ها را پس از آغشتن به عطر و بوهاي خوش براي دوستان و بستگان خود مي‌فرستادند .

و باز هم در همين دوره از برخي آيين‌هاي جشن مهرگان، نظير چراغاني کردن و طبل زدن و تبادل هدايا و برپايي ضيافت در دربار ياد شده است که مانند وارد ديگر تقليد از رسوم دربار ساساني بوده است.

اشارات متدد شاعران به جشن‌هاي ايراني، و از جمله مهرگان، نشان از تداوم آن‌ها در دوره‌هاي بعد دارد. در دورة غزنويان جشن مهرگان – البته فقط طي يک دو روز- برگزار مي‌شد و جالب آن که در مشهورترين گزارش مربوط به اين دوره – يعني تاريخ بيهقي – از ميان جشن‌هاي متعدد مرسوم، صرفاً به مهرگان اشاره شده است که البته هم چنان با آيين‌هاي بسيار همراه بوده است.اين روند کمابيش ادامه داشت تا اين که در سدة هفتم هجري تندباد حملة مغولان در رسيد و بر بسياري از جلوه‌هاي فرهنگ ايراني، و از جمله جشن مهرگان، تأثير جدي گذاشت.

امروزه جشن مهرگان تنها در ميان زردشتيان برگزار مي‌شود و در ايران براي آنان تعطيل رسمي به شمار مي‌آيد. زردشتيان ايران هم چنان با حضور در پرستشگاه‌ها و زيارتگاه‌ها اين روز را گرامي مي‌دارند و اغلب، بنا به سنتي نه چندان ديرينه، قرباني هم انجام مي‌دهند که اين موضوع به نظر بيش‌تر مرتبط با آيين‌هاي مهري است که در آن قرباني کردن جايگاهي خاص دارد. و اين در حالي است که روحانيت زردشتي ايران اين اقدام را مردود دانسته است.

در پاره‌اي از نواحي ايران فرهنگي، از جمله تاجيکستان از جشني در مهرماه ياد شده است که علي‌رغم همة تفاوت‌هاي ظاهري، به نظر بازماندة جشن مهرگان است.

بهمن‌گان:

 از جملة ديگر رسم‌هاي اين روز خوردن گياه بهمن بود که آن را با شير يا نبات و شکر مي‌خوردند يا بر روي غذا و از جمله آش مي‌ريختند .اين گياه نوعي هويج با گل سرخ و سفيد (يا به قولي سرخ و زرد) است و ايرانيان باستان اعتقاد داشتند که خوردن آن حافظه را تقويت مي‌کند و چشم بد را باز مي‌دارد و نيز از خوردن اسپند با شير در اين روز ياد کرده‌اند و براي آن نيز همان خواص خوردن گياه بهمن را آورده‌اند .

ظاهراً در روزگار باستان اين جشن هم در ميان مردم و هم در دربار برگزار مي‌شده است و اين موضوع را از تداوم برگزاري آن در دربار پادشاهان ايران در دورة اسلامي مي‌توان دريافت، زيرا از اين دوره قصايد بسياري در وصف جشن بهمنگان به جا مانده است که شاعران درباري آن‌ها را سروده‌اند.

تا سده‌هاي هفتم و هشتم، يعني حملة مغول به ايران، هم چنان از برگزاري اين جشن و آيين‌هاي آن در برخي نواحي از جمله فارس و خراسان ياد شده است و آثاري پراکنده از برگزاري آن را تا سده‌هاي يازدهم و سيزدهم هم مي‌توان بازجست. امروزه برگزاري مفصلاين جشن حتي نزد زردشتيان ايران هم چندان معمول نيست، بااين حال بهمن روز نزد ايشان هم چنان گرامي است و اغلب آنان هنوز سنت پرهيز از گوشت را نگاه داشته‌اند

برخي از زردشتيان ايران در روز بهمن هر ماه، و به ويژه در روز بهمنگان سفره‌اي به نام بهمن امشپاسپند مي‌گسترند و آن را با خوراکي‌هاي گوناگون، از جمله نان و پنير و پشمک مي‌آرايند.از گزارش‌هاي مربوط به زردشتيان هند مي‌توان دانست که آنان طي سدة گذشته جشن‌ بهمنگان را با شکوه بسيار برگزار مي‌کرده‌اند و اين جشن در کنار فروردينگان از جملة محبوب‌ترين جشن‌هاي آنان بوده است.

 

سده يا جشن سده   

از آيين‌ها و جشن‌هاي كهن ايران است كه برگزاري آن به گواهي كتاب‌هاي تاريخي و ادبي در دستگاههاي حكومتي و پادشاهي ايران و همچنين نزد عامه مردم ايران زمين رواج داشته است. زمان برگزاري جشن سده، دهم بهمن‌ماه است. برگزاري اين جشن و آيين كه آثار آن هنوز هم به صورت هاي پراكنده در برخي از شهرهاي ايران مانده است، امروزه در كرمان به نام سده‌سوزي و با شركت عمومي مردم برگزار مي‌شود. منشاء اين جشن را به هوشنگ پادشاه افسانه‌اي ايران زمين نسبت مي‌دهند.

 هوشنگ- پادشاه پيشدادي- كه شيوة كشت و كار،‌ كندن كاريز، كاشتن درخت و... را به او نسبت مي‌دهند،‌ روزي در دامنة‌ كوه ماري سياه رنگ ديد،‌ سنگي برگرفت و به سوي مار انداخت، مار فرار كرد و آن سنگ به كوه برخورد و جرقه‌اي زد و آتش پديدار شد.(روح الاميني 1376: 44).

 

مناسبت سده نزد ايرانيان:

زمستان در زمان‌هاي گذشته و قديمي و به‌خصوص در دوران باستان در کشور ايران به دو بخش «زمستان بزرگ» و «زمستان كوچك» تقسيم مي‌شد. زمستان بزرگ از آغاز آبان تا پايان بهمن ماه و مدت آن 120 روز محاسبه مي‌شد و زمستان كوچك از آغاز اسفند تا ششم فروردين‌ماه به تقويم ايراني ادامه مي‌يافت و ششم فروردين‌ماه آغاز سال بود و نوروز ناميده مي‌شد.

صدمين روز زمستان بزرگ برابر با دهم بهمن‌ماه را ايرانيان «سده» يا «سدگ» (100 روز) مي‌گفتند. در اين روز آتش مي‌افروختند زيرا اعتقاد داشتند كه سرما به اوج خود رسيده و براي مبارزه با ديو سرما و اين پديدة اهريمني كه به كشت و زرع و حيوانات و دام‌هايشان صدمه و زيان مي‌رساند، جشني بزرگ با افروختن آتش برپا مي‌كردند. آتش كه از نظر ايرانيان جلوه‌گاه و نشانة اورمزد (اهورامزدا) بود، باعث دور شدن نيروهاي اهريمني مي‌گرديد.

برپايي آتش در اشکال مختلف چه در زمين‌هاي کشاورزي به صورت انبوه و بزرگ و چه در پشت‌بامها و يا در کوچه‌ها صورت مي‌پذيرفت. مي‌گويند يکي ديگر از طرق برپايي آتش، چرب کردن بدن تعدادي پرنده و آتش زدن آنها و رها کردنشان در آسمان بوده است.

اما اينکه جشن سده از چه زماني در کشورمان برپا مي‌گرديده و اين جشن، يک جشن ملي يا جشن مذهبي بوده سؤالاتي است که در مطالب آتي‌الذکر بدانها پاسخ خواهيم داد.

از جشن سده در تاريخ و در دين و اسطوره‌هاي قبل از اسلام بحثي نشده است، ولي به گواهي منابع فراواني اعم از کتاب‌هاي تاريخي و ادبي، حداقل تا دورة صفويه جشن سده در دهم بهمن‌ماه هر سال به صورت منظم در کشور ما و کشورهاي فارسي‌زبان برگزار مي‌شده است.

برگزاري اين جشن پس از دوران صفويه شکل مرتب و هميشگي خود را از دست داده و به صورت پراکنده در برخي از شهرهاي ايران مانند کرمان، بعضي از شهرهاي استان‌هاي مازندران و گرگان و همچنين تعدادي از شهرهاي استان‌هاي سمنان و خراسان ادامه يافته است.

 

واژه سده و وجه تسميه آن:

شايد مهمترين عامل توجه نويسندگان و دانشمندان به جشن سده و يا حتي نام سده پي بردن به چرايي برگزاري اين جشن ‌باشد. تعدادي از پژوهشگران نام سده را برگرفته از واژة «صد» مي‌دانند.

ابوريحان بيروني دانشمند بزرگ ايراني در اين رابطه چنين مي‌گويد: «سده گويند يعني صد و آن يادگار اردشير پسر بابکان است، و در علت و سبب اين جشن گفته‌اند که هرگاه روزها و شب‌هاي ميان سده و آخر سال را جداگانه بشمارند، عدد صد به دست مي‌آيد. برخي گويند سبب اين است که در اين روز، زادگان کيومرث، پدر نخستين،درست صد تن شدند و يکي از خود را بر همه پادشاه گردانيدند».

برخي از محققين بر اين عقيده هستند که در اين روز فرزندان «مشي» و «مشيانه»به صد رسيدند، و نيز آمده: «شمار فرزندان آدم ابوالبشر در اين روز به صد رسيد».

نظر ديگر اينکه سده معرف صدمين روز زمستان از تقويم کهن است، تقويمي که سال را به دو فصل تابستان هفت ماهه (فروردين تا پايان مهر)، و زمستان پنج ماهه (آبان تا پايان اسفند) تقسيم کرده است. عده‌اي ديگر نيز گفته‌اند که اين تسميه به مناسبت صد روز مانده به آغاز رويش و ارتفاع يافتن ساقه‌هاي غلات در زمين‌هاي کشت شدة کشاورزان بوده است.

به هر صورت هرچند که تعداد معتقدان نسبت دادن سده به عدد صد نسبت به ساير صاحبان نظريه‌هاي گوناگون بيشتر است و در اکثر کتب و مقالات و نوشته‌هاي کهن، اين وجه تسميه را ارجح دانسته‌اند ولي نظريه استاد مهرداد بهار دانشمند معاصر ايراني منطقي‌تر و دلنشين‌تر به نظر مي‌رسد.

زنده‌ياد استاد مهرداد بهار معتقد است که: «مي‌توان اين عيد را که چهل روز بعد از آغاز زمستان برپا مي‌دارند، جشني خورشيدي دانست. خورشيد اوج گرفتن خويش را از آغاز زمستان شروع مي‌کند، تا در اول تابستان به اوج خويش برسد.

زمستان کودکي، بهار جواني، تابستان کمال و پاييز پيري اوست. در آغاز زمستان، در شب يلدا، که از نظر ريشه با تولد مربوط است، کودکي را از نو آغاز مي‌کند، يا بهتر است بگوييم «تولدي ديگر» مي‌يابد.

بنا به آدابي که در سرزمين ما وجود داشته است، بچه را تا چهل روز به کسي نشان نمي‌دادند، و سپس جشني مي‌گرفتند و بچه را به همه نشان مي‌دادند. در شب چهلم از آغاز زمستان براي خورشيد نو پا «جشن سده» مي‌گرفتند.

واژة سده از ريشة Sandبه معناي به نظر رسيدن و ظاهر شدن است. بنابراين، جشن سده، جشن ظاهر شدن و به نظر آمدن خورشيد است. در شب سده، آتش‌ها مي افروزند و آيين‌ها برپا مي‌دارند تا فردا خورشيد با قدرت ظاهر شود. پس مي‌توانيم بگوييم سده در واقع چلّة خورشيد است و اين موضوع جنبة تقويمي دارد. چهل روز پس از تولد خورشيد، نوعي آيين جادويي آتش روشن کردن را مي‌بينيم که مربوط به سده است. اما توجيه آن با عدد «صد» اشتقاقي عاميانه است، چنان‌که پنجاه روز و پنجاه شب مانده به نوروز را «سده» فرض کرده‌اند.

به گمان من، سده از ريشة «Sand» اوستايي است به معني «ظاهر شدن». خورشيد پس از چهل روز ظاهر مي‌شود. عدد چهل نيز در فرهنگ ايران تقدس دارد.

هنوز پس از مرگ عزيزان، چلّه مي‌گيرند. يا در قديم، بنا به باور عامه، کودک را پس از چهل روز در برابر انظار ظاهر مي‌کردند

واژة سده «Sadā» (اسم مؤنث) هم به معني پيدايي و آشکار شدن است و در فارسي باستان «Sadok» و در فارسي ميانه «Sadag» تلفظ مي‌شده و واژة عربي «سذق» و «نوسذق»از آن گرفته شده است.

 

پيشينه اسطور‌ه‌اي پيدايش آيين و جشن سده:

در يکي از داستان‌هايي که دربارة جشن سده آمده است، برگزاري اين جشن به پيدايش آتش نسبت داده شده است.

حکيم فردوسي، حماسه‌سراي بزرگ و زنده‌کنندة تاريخ حماسي و فرهنگ اساطيري کشورمان در شاهنامة خود چنين آورده است که: هوشنگ پادشاه پيشدادي که شيوة کشت و کار، کندن کاريز، کاشتن درخت، دوختن و پوشيدن لباس، ساختن مسکن و ... را به او نسبت مي‌دهند، روزي در دامنة کوهي، ماري «سيه‌رنگ، تيره‌تن و تيزتاز» را ديد. سنگي برگرفت و به سوي مار انداخت. مار فرار کرد و آن سنگ بر سنگ کوه خورد، جرقه‌اي زده و آتش پديدار شد:

                     فروغي پديد آمـــد از هر دو ســنگ              دل سنگ گشت از فـروغ آذرنگ

                     نشـــد مار کشـــــته وليــــکن ز راز               پديد آمـــد آتش از آن سنگ باز

                     شب آمد برافـروخت آتش چــــو کوه                همان شـــاه در گردِ او با گــروه

                     يکي جشن کرد آن شب و باده خورد              «سده» نام آن جشن فرخنده کرد

در نوروزنامه در مورد برگزاري جشن سده چنين آمده است :

«افريدون همان روز که ضحاک را بگرفت و ملک بر وي راست گشت، جشن سده بنهاد و مردمان که از جور و ستم ضحاک برسته بودند، پسنديدند، و از جهت فال نيک آن روز را جشن کردندي و هر سال تا به امروز، آيين آن پادشاهان نيک عهد در ايران و توران به جاي آورند».

 

جشن سده و آيين زردشتي :

در قرن حاضر، برگزاري جشن سده بيشتر در گردهمايي زردشتيان انجام مي‌پذيرد. عليرغم اينکه جشن سده يکي از اعياد مهم ايران باستان بوده، اما در هيچکدام از منابع دورة ساسانيان (که آيين زردشت در اوج شکوفايي خود قرار داشته) و حتي در متون پهلوي هيچ اشاره‌اي راجع به سده وجود ندارد.

نظر به اينکه در قرن حاضر اطلاعات و آگاهي ما نسبت به موضوعات تاريخي و مذهبي دوران باستان با توجه به سعي و تلاش دانشمندان مختلف از جمله مورخين، باستانشناسان، جامعه‌شناسان، زبانشناسان و ... تا حد قابل ملاحظه‌اي افزايش يافته است، بنابراين مي‌توانيم با اطمينان اعلام نماييم که دربارة اين جشن هيچ اشاره‌اي در متون کهن زردشتي نشده و از برگزاري آن در آتشکده‌ها و دخالت مؤبدان يا بزرگان مذهبي آيين زردشت، در اين جشن نيز هيچ سابقه‌اي به دست نيامده است.

سنت‌هاي سده بسيار کهن است ولي اين جشن، جشني زردشتي نمي‌باشد. هرچند امروزه زردشتيان آن را از خويش مي‌دانند و در اجراي آن همگي آنها چه بزرگان مذهبي و چه پيروان سادة آنها شرکتي فعال دارند و خيال مي‌کنند که اين جشن، جشني متعلق به زردشتيان مي‌باشد ولي جالب است که بدانيم عليرغم اينکه دين زردشتي جشن مهرگان و نوروز را مي‌پذيرد، ولي محتملاً جشن سده را چون جادويي مي‌انگاشته، وارد دين نکرده است.

دليل نپذيرفتن اين جشن را نيز مي‌توان اينگونه توضيح داد که در کتاب «آيينه آيين مزدیسني»، در مبحث جشن‌ها، از سده و مهرگان سخني به ميان نيامده است و در کتاب «مراسم مذهبي و آيين زردشتيان» جشن سده و نوروز در شمار جشن‌هاي متفرقه معرفي شده است.

در مورد اينکه چرا آيين زردشت مراسم جشن سده را يک حرکت جادويي مي‌داند، لازم به توضيح است که آتش برپا کردن از سوي برگزارکنندگان جشن سده در واقع جادويي است براي بازگشت خورشيد و گرم کردن جهان.

در اين هنگام است که چلّة کوچک تمام مي‌شود. سردترين ايام سال، چهل روز چلّة کوچک است. پس از چلّة کوچک مردم معتقد بودند که زمين نفس مي‌کشد. در چلّة بزرگ از سرما کاسته مي‌گردد و درست در اينجاست که جادوي بالا آمدن گرماي خورشيد را مي‌بينيم.

آتش روشن کردن، پرندگان را آتش زدن و توي هوا ول کردن، اينها همه براي تسريع کردن حرکت خورشيد بوده است، بنابراين نوعي حرکت جادويي شمرده مي‌شود.

اما اينکه چرا برخي از مسلمانان و نيز زردشتيان، جشن سده را از مناسک و آيين‌هاي ديني زردشتيان دانسته‌اند، مي‌تواند به اين علت باشد که احترام به آتش و کوشش در پاکيزه داشتن و نيالودن آن در همة کتاب‌هاي ديني زردشتيان سفارش شده است.

آتش در اوستا داراي حرمت زيادي بوده و نيز زردشتيان در مراسم مذهبي خود در آتشکده‌ها، رو به آتش مقدس نيايش مي‌کنند. در نهايت در ادبيات و فرهنگ ايرانيان معمولاً «آتش» و «زردشتي» به هم پيوسته مي‌باشند.

با اين همه شايد نيازي به گفتن اين واقعيت نباشد که وارث حقيقي جشن سده (جشن پيدايش آتش) و نيز جشن‌هاي نوروز و مهرگان، همة ايرانيان هستند. اين جشن‌ها ميراثي مي‌باشند که از نظر زماني، پيشينه‌اش از ديانت‌هاي اسلام، مسيحيت، يهوديت و زردشتي فراتر مي‌رود. ميراثي که حتي به بسياري از کشورهاي همساية ايران نيز راه يافته است.

 

برگزاري جشن سده در گذر زمان :

سابقة برگزاري جشن سده را مي‌توان به سه دوره تقسيم کرد:

1. پيش از اسلام: از ادبيات پيش از اسلام سندي که گواه بر برگزاري جشن سده باشد چيزي در دست نيست، فردوسي اين برگزاري را از زمان هوشنگ مي‌داند (ز هوشنگ ماند اين سده يادگار)، ابوريحان بيروني و صاحب نوروزنامه برگزاري آن را به فريدون نسبت مي‌دهند. همچنين رسمي شدن جشن سده به زمان اردشير بابکان منسوب گرديده است. ولي در هيچ‌يک از اسناد به شيوة برگزاري جشن اشاره نشده است.

2. بعد از اسلام: مورخان و نويسندگاني چون بيروني، بيهقي، گرديزي، مسکويه و ديگران از شيوة برگزاري جشن سده، در دوران غزنويان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان، آل زيار (و داستان مردآويج که در پايان روزي که جشن سدة باشکوهي ترتيب داده بود، به دست مخالفان خود کشته شد) و تا دورة مغول بسيار نوشته‌اند.

3. در عصر حاضر: از دوران صفويه و پس از آن، سند و نوشته‌اي که از برگزاري جشن سده در دستگاه‌هاي رسمي و حکومتي حکايت کند در دست نيست. ولي برگزاري پراکندة سده و سده‌سوزي در برخي شهرها و آبادي‌ها ديده مي‌شود که بي‌گمان از کهن‌ترين زمان‌ها تاکنون باقي مانده است.

تا آنجا که مي‌دانيم، در مازندران، گيلان، خراسان، کردستان، لرستان، سيستان و بلوچستان، روستاييان، کشاورزان، چوپانان و چادرنشينان نزديک غروب يکي از روزهاي زمستان (آغاز، نيمه، يا پايان زمستان) روي پشت‌بام، دامنة کوه، نزديک زيارتگاه و يا کنار چراگاه و کشتزارها، آتشي افروخته و بنابر سنت کهن، پيرامون آن گرد مي‌آيند؛ بدون آنکه نام جشن سده بر آن نهند.

در کرمان و برخي شهرهاي آن استان، جشن سده يا به گفتة کرماني‌ها سده‌سوزي برگزار مي‌شود، در بين چادرنشينان بافت و سيرجان سده‌سوزي چوپاني برگزار مي‌شود. و نيز در آبادي بلوک از دهستان اسماعيلي شهرستان جيرفت که يکي از منزل‌هاي ايل راه سليماني‌ها است، شب دهم بهمن آتش بزرگي به نام آتش سده، با چهل شاخه از درختان هرس شده باغ‌ها به نشان چهل روز «چلة کوچک» در ميدان ده، برمي‌افروزند و از روي آن مي‌پرند و مي‌خوانند: سده، سده دهقاني/ چهل کُنده سوزاني/ هنوز گويي زمستاني.»

جمع آوری ، تألیف و تدوین : دکتر امیرحمدالله صادقی نیا، شرق شناس– کارشناس امور فرهنگی و هنری

 


. آثار الباقيه، صص 288-289

. مختصر البلدان، ترجمه ح. مسعود، صص 100-101

. رضي، هاشم، جشن هاي ايران باستان، ص 328

. لغت نامه دهخدا، جلد دوم، ص 308

. فرهنگ فارسي دكتر معين، جلد اول

. رضي، هاشم، جشن هاي ايران باستان

. رضي، هاشم، جشن هاي ايران باستان

. همان منبع

. ابوريحان بيروني، محمدبن احمد، آثارالباقيه، ترجمة اکبر داناسرشت، تهران: انتشارات اميرکبير، 1363، ص 350؛ التفهيم، تصحيح جلال‌الدين همايي، نشر انجمن آثار ملي، 1357، ص 257.

. مشي و مشیانه نخستین جفت بشر در فرهنگ اساطیري ایران باستان هستند.

. گرديزي، عبدالحي بن ضحاک بن محمود، زين‌الاخبار، تصحيح عبدالحي حبيبي، تهران: نشر دنياي کتاب، 1363، ص 525.

. بهار، مهرداد، از اسطوره تا تاريخ، ص 196، 354.

. «نوسذق» معرب «نوسده»، نام پنجمين روز بهمن که با مراسمي به پيشواز سده مي‌رفتند.

. به شاهنامه فردوسي، چاپ اميرکبير (شاهنامه ژول مول)، 1363، جلد اول، ص 19 مراجعه شود.

. نوروزنامه، منسوب به عمر بن ابراهيم خيام نيشابوري.

. کتاب‌هاي آيينه آيين مزديسني و مراسم مذهبي و آيين زردشتيان.


١٤:٥٥ - جمعه ٢٥ اسفند ١٣٩٦    /    شماره : ٦٧١٦١١    /    تعداد نمایش : ٨٠٨


امتیازدهی
نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




تلگرام مرکز فرهنگی

عضویت در سرویس خبری
نام :   
ایمیل :   

میز گردهای علمی