جمعه ٠٣ ارديبهشت ١٤٠٠
به وب سایت مرکز فرهنگی ایران در استکهلم خوش آمدید.

 

 



  چاپ        ارسال به دوست

سال نو مبارک باد

نوروز مبارک

 

سال نو مبارک باد

 

روز اول فروردین 1400 مصادف با بیستم مارچ 2021، اولین روز سال نو خورشیدی است.

فرارسیدن این عید خجسته برکلیه ایرانیان، فارسی­ زبانان و شهروندان همه کشورهای علاقمند به سنت زیبای نوروز مبارک باشد.

روز اول سال نو خورشیدی که توسط یونسکو به عنوان میراث فرهنگی و معنوی بشری به نام "روز بین­ المللی نوروز" به ثبت رسیده است، تداعی­ گر یکی از کهن­ ترین جشنهای ایرانیان از دوران باستان تا کنون است. این جشن قدیمی و کهن از اقوام متعددی در منطقه به ارث رسیده‌ است و رنگ و شناسنامه ایرانی به خود گرفته و از آن به عنوان نماد پیوندگر افراد و اقوام ایرانی و ایران­دوست یاد می‌شود. ایرانیان نوروز را آغازگر رستاخیز طبیعت، گاه رویش و زایش باغ و بوستان می‌دانند.

با آرزوی سلامتی و سربلندی برای همه هم­وطنان، هم­زبانان و هم­کیشان و همچنین آرزوی بهترینها برای شهروندان کشورهای اسکاندیناوی، اشعاری زیبا از شعرای بزرگ ایرانی در باره نوروز و بهار تقدیم می­شود.

نوروز و بهار در اشعار شعرای بزرگ ایران

 

سعدی

برآمد باد صبح و بوی نوروز

به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال

همایون بادت این روز و همه روز

چو آتش در درخت افکند گلنار

دگر منقل منه آتش میفروز

چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست

حسد گو دشمنان را دیده بردوز

بهاری خرم است ای گل کجایی

که بینی بلبلان را ناله و سوز

جهان بی ما بسی بوده‌ست و باشد

برادر جز نکونامی میندوز

نکویی کن که دولت بینی از بخت

مبر فرمان بدگوی بدآموز

 

 

خیام

چون ابر به نوروز رخ لاله بشست

برخیز و بجام باده کن عزم درست

کاین سبزه که امروز تماشاگه توست

فردا همه از خاک تو برخواهد رست

 

 

 

مولوی

امروز جمال تو، بر دیده مبارک باد

بر ما هوس تازه، پیچیده مبارک باد

گل‌ها چون میان بندد، بر جمله جهان خندد

ای پرگل و صد چون گل، خندیده مبارک باد

خوبان چو رخت دیده، افتاده و لغزیده

دل بر در این خانه، لغزیده مبارک باد

نوروز رخت دیدم، خوش اشک بباریدم

نوروز و چنین باران، باریده مبارک باد

بی گفت زبان تو، بی‌حرف و بیان تو

از باطن تو گوشت، بشنیده مبارک باد

 

شهریار

از همه سوی جهان جلوه او می بینم

جلوه اوست جهان کز همه سو می بینم

 چون به نوروز کند پیرهن از سبزه و گل

آن نگارین همه رنگ و همه بو می بینم

 

عطار

 جهان از باد نوروزی جوان شد

زهی زیبا که این ساعت جهان شد

شمال صبحدم مشکین نفس گشت

صبای گرم‌رو عنبرفشان شد

تو گویی آب خضر و آب کوثر

ز هر سوی چمن جویی روان شد

چو گل در مهد آمد بلبل مست

به پیش مهد گل نعره‌زنان شد

کجایی ساقیا درده شرابی

که عمرم رفت و دل خون گشت و جان شد

قفس بشکن کزین دام گلوگیر

اگر خواهی شدن اکنون توان شد

چه می‌جویی به نقد وقت خوش باش

چه می‌گوئی که این یک رفت و آن شد

یقین می‌دان که چون وقت اندر آید

تو را هم می‌بباید از میان شد

چو باز افتادی از ره، ره ز سر گیر

که همره دور رفت و کاروان شد

بلایی ناگهان اندر پی ماست

دل عطار ازین غم ناگهان شد

 

وحشی بافقی

نوروز شد و بنفشه از خاک دمید

بر روی جمیلان چمن نیل کشید

کس را به سخن نمی‌گذارد بلبل

در باغ مگر غنچه به رویش خندید

شعری دیگر از سعدی

مبارکتر شب و خرمترین روز

به استقبالم آمد بخت پیروز

دهلزن گو دو نوبت زن بشارت

که دوشم قدر بود امروز نوروز

مهست این یا ملک یا آدمیزاد

پری یا آفتاب عالم افروز

ندانستی که ضدان در کمینند

نکو کردی علی رغم بدآموز

مرا با دوست ای دشمن وصالست

تو را گر دل نخواهد دیده بردوز

شبان دانم که از درد جدایی

نیاسودم ز فریاد جهان سوز

گر آن شب‌های باوحشت نمی‌بود

نمی‌دانست سعدی قدر این روز

 


١٢:٣٣ - پنج شنبه ٢١ اسفند ١٣٩٩    /    شماره : ٧٦٦٠١٠    /    تعداد نمایش : ٣٣


امتیازدهی
نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




تلگرام مرکز فرهنگی

عضویت در سرویس خبری
نام :   
ایمیل :   

میز گردهای علمی